از ديدگاه روان شناختي، يكي از مكاتبي كه با اطلاعات حاصل از يك قرن تجربه كار باليني با معتادان، در فهم عميقتر اعتیاد نقش داشته، روان تحليلي بوده است.
در
خلال چند دهه گذشته، تغييرات مهمي در تفكر روان تحليلي اتفاق افتاده و ادبيات روان
تحليلي در مورد اعتياد نيز تحت تأثير اين تكامل تاريخي قرار گرفته است. اگرچه با
هر پيشرفتي كه در چارچوب نظري روان تحليلي صورت ميگيرد، تفسير جديدي از اعتياد
پيشنهاد ميشود، ولي بطور كلي ميتوان سه دوره روان تحليلي كلاسيك، روان شناسي
ايگووابط ابژه و
روان شناسي خود
را در تبيين و درمان اعتياد از ديدگاه روان تحليلي متمايز كرد.
در
دوره روان تحليلي كلاسيك، از نظريه سائق براي توضيح رفتار اعتيادي استفاده ميشد و
ادبيات روان تحليلي يا بر ارضاي واپس رونده غرايز
ليبيدويي و يا دفاع بر عليه تكانههاي پرخاشگري و تنش زيربنايي تأكيد داشت. فرويد و
روان تحليل گران اوليه مانند آبراهام و
فنيكل،
تثبيت در مرحله دهاني رشد رواني جنسي را مطرح كرده و معتقد بودند كه مصرف مواد،
فرد را قادر ميسازد تا ارگاسم دهاني دوران كودكي را دوباره تجربه كند. بنابراين،
اعتياد به عنوان يك ارضاي نارسيستيك، يعني يك ارضاي بدون ابژه يا انحراف جنسي
دهانيديده
ميشد. در اين دوره، علاوه بر تأكيد بر جنبه ليبيدويي و شهواني اعتياد، عده ديگري
از روان تحليل گران مثل رادو و
گلاور، بر
نقش مصرف مواد به عنوان نوعي دفاع بر عليه تنشها و افسردگي زيربنايي و تمايلات
دگرآزارانه و تكانههاي پرخاشگرانه تأكيد ميكردند. اين توجه به كاركرد دفاعي
اعتياد به معناي ناديده گرفتن عوامل ليبيدويي نيست، چون تسكين و كاهش درد و ايجاد
لذت، هر دو در خدمت اصل لذت هستند.
در اين دوران، با توجه به اينكه فرويد و ساير تحليل گران اوليه، معتادان را مناسب روان تحليلي نميدانستند ، تمايل چنداني براي استفاده از رويكرد روان تحليلي براي اعتياد وجود نداشت (راموس، 2004).
روانشناسان ايگو كه از مفاهيم اين نظريه براي تبيين ماهيت اعتياد استفاده ميكردند، بيشتر بر كاركرد دفاعي و "پروتزي" مواد تأكيد ميكردند كه ميتواند جانشين كاركردهاي ناقص و يا حتي غايب ايگو شود. آنها مطرح ميكردند كه معتادان نقايصي در كاركردهاي اختصاصي ايگو دارند كه آنها را مستعد به اعتياد ميكند، نقايصي كه برخي مانند كريستال و ورمسر، (1977) آن را حاصل تعارض و برخي ديگر مثل خانتزيان (1977) نتيجه شكست در درون سازي كاركردهاي والديني ميدانند. پارادايمهاي اصلي در اين رويكرد، نقايص ايگو در دفاع در مقابل رنج روان شناختي، تحمل و تنظيم عواطف و نقايص خود_ مراقبتي بود. در اين پارادايمها فرض ميشود كه افراد آسيب پذير به اعتياد، از نقايصي در كاركردهاي ايگو در دفاع در مقابل عواطف دردناك به ويژه افسردگي، شرم، خشم و احساس درماندگي (خانتزيان، 1980، 2005؛ ورمسر، 1977، دادز، 1990)، شناخت و مديريت عواطف (ورمسر، 1977، 1980؛ كريستال، 1978) و نقايصي در ادراك، پيش بيني و مقابله با خطرات و تهديدهاي واقعي و احتمالي (خانتزيان، 1980، 2005؛ كريستال، 1977) رنج ميبرند كه مصرف مواد پاسخي به آنهاست. به عبارت ديگر، مصرف مواد، نوعي خود - درماني يك ايگو شكننده است.
با معرفي روان شناسي ايگو، تغييرات قابل ملاحظه متعددي در تكنيكهاي روان تحليلي اتفاق افتاد. روان شناسان ايگو معتقد بودند كه نقايص ايگو، تحمل درمان تحليلي را براي معتادان دشوار ساخته و روان تحليلي كلاسيك براي درمان اعتياد، به ويژه در مراحل اوليه آن مفيد نبوده و تعديلهايي را در تكنيكهاي كلاسيك توصيه ميكردند (ياليسو، 1997؛ هرمان2000؛ ريدينگ، 2005). در اين نسخههاي تعديل شده روان تحليلي، درمان، ساختار بيشتري داشته، درمانگر فعالتر است، بيشتر روي علايم تمركز دارد و به جاي تشويق بيمار براي ابراز عواطف دردناك، به بررسي آسيب پذيريهاي موجود در شخصيت ميپردازد.
در دوره مكتب روابط ابژه و روان شناسي خود، تفكر روان كاري به سمت يك پارادايم ارتباطيتر سوق پيدا كرد.اين تغيير در تفكر روان تحليلي، ديدگاههاي جديدي را براي تبيين ماهيت اعتياد معرفي نمود.
در ديدگاه روابط ابژه، مصرف مواد جانشيني براي ابژههاي مورد علاقه و يا نوعي وحدت مجدد با يك ابژه والديني ديده ميشود. بر اساس اين نظريه، همه انسانها، يك سائق اساسي براي ارتباط با ديگران و دوست داشته شدن دارند و بدترين ترسها، ترس از طرد و دوست نداشته شدن است. اعتياد، هم يك پيامد و هم يك راه حل به عدم وجود روابط رضايت بخش است و تا وقتي فرد قادر به برقراري چنين روابطي نباشد، آسيب پذير به اعتياد و جايگزين كردن الكل و مواد با روابط انساني، باقي ميماند. علاوه بر اين، مصرف الكل و مواد امكان درهم آميزي خود و ابژه را فراهم كرده و موجب ظهور تجارب عاطفي وحدت رواني - زيستي اوليه با مادر ميشود و اين دليل جذابيت سيري ناپذير مواد است (ولكات، 1981).
در
روانشناسي خود كه به نوعي فرزند مكتب روابط ابژه محسوب ميشود، مصرف مواد حاصل
نارسايي والدين در انجام كاركرد خود به عنوان خود - ابژه بوده
كه موجب ايجاد يك ضعف اساسي در هسته شخصيت، در خود، شده و مصرف مواد، جانشين خود -
ابژه براي ترميم اين نقص اساسي در خود ميشود. بنابراين، از اين منظر، اعتياد
جانشيني براي ابژه مورد علاقه و يا رابطه با او نيست، بلكه يك جايگزين براي نقص در
ساختار روان و خود محسوب ميشود. اما چنين تلاشي محكوم به شكست است، چون هيچ
ساختار رواني ساخته نميشود و نقص در خود باقي ميماند (كوهات، 1977؛ ويگمن،
2002).
ديدگاههاي
روابط ابژه و روان شناسي خود، رويكردهاي مفيدي را براي درمان اعتياد پيشنهاد ميكنند.
درمان تركيبي از همدلي و پاسخ به نيازهاي بين فردي است. ارتباط مثبت با درمانگر،
موجب ترك در مراحل اوليه شده و اتحاد درماني را بوجودميآورد كه در ادامه درمان و
پيامد موفقيتآميز آن نقش زيادي دارد. در واقع، اصل اساسي درمان مثل "والديني
خوب"، فراهم كردن يك محيط دربرگيرنده، امن
و ترميمكننده است كه زمينه لازم را براي فهم آسيب شناسيهاي زيربنايي و تعارضهاي
ارتباطي و حل و فصل آنها را بدون روآوردن به مصرف مواد، فراهم ميكند. بنابراين،
آگاهي و يك رابطه هيجاني مثبت با درمانگر موجب ازسرگيري رشد هيجاني و ترميم نقايص
ساختاري ميشود (فلورز، 1997؛ فريدر205).
/* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0cm 5.4pt 0cm 5.4pt; mso-para-margin-top:0cm; mso-para-margin-right:0cm; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0cm; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-fareast-font-family:"Times New Roman"; mso-fareast-theme-font:minor-fareast; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;} طلاق عاطفي...
ما را در سایت طلاق عاطفي دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 161